dark love

پارت۲۰

صبح

ویو ات
با نور خورشید بیدار شدم بلند شدم میخواستم کوک رو بیدار کنم چون دلم خیلی درد میکرد و باید رو تختی رو عوض میکردیم...

ات: کوک... کوک.... بیدار شو

کوک مثل برق گرفته ها پرید

کوک: عزیزم... خوبی درد نداری؟

ات: به لطف شما نمیتونم بلند بشم

کوک: خندید

ات: نخند.... پاشو کمکم کن

کوک: باشه.... پاشو

کوک به ات کمک کرد تا بلند بشه
ات رفت wc کاراشو کرد اومد که صبحونه بخوره..
میخواست با کوک قهر کنه به خاطر دیشب اما یادش اومد دیشب چون قهر کرده بود این اتفاق افتاد تو فکر بود که کوک گفت:

داری به دیشب فکر میکنی؟(خنده)

ات: عههههه.... نخیر داشتم به یه چیز دیگه فکر میکردم

کوک: ولی دیشب خوشت اومده بود هااا

ات از شدت خجالت سرخ شده بود....

ات: خب راستش....... امممم.... بد نبود

کوک: پس امشب هم یه شب رویایی میسازیم...

ات: نه..... نه.. منظورم این نبود

کوک: داشتم اذیتت میکردم

ات: خیلی بدییییی
دیدگاه ها (۰)

dark love

dark love

dark love

ددی فاکر

dark love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط